سوابق علمی - اجرائی

سوابق تحصیلی

  • ثبت نشده ليسانس

    مهندسی کشاورزی

    دانشگاه فردوسي مشهد

  • 1387فوق ليسانس

    مهندسی کشاورزی

    علوم كشاورزي گرگان

  • 1393دکتری تخصصی

    علوم خاک

    علوم كشاورزي گرگان

مراتب علمی

  • استاديار1393

    دانشكده‌آب‌وخاك‌

علاقه مندیها

رویدادها

مرتب سازی:

نمایش:

Global Soil Proverbs: Cultural Language of the Soil

علی شهریاری
ناشر: Schweizerbart Science Publishers | تاریخ چاپ: 2018 | شابک:978-3-510-65431-4کتاب

چکیده

Proverbs are truths that link one generation to another. They have been passed down through millennia to provide advice about how to live life. Every country has a vast archive of proverbs that have been transferred orally from generation to generation. The very name “proverb” indicates that they originated “before” (Latin, pro) the written “word” (Latin, verbum). Ever since our ancestors settled down and started to farm the soil, proverbs have been used to communicate knowledge. Many proverbs about soils are available globally, but no eff ort has been made within the soil science community to compile and integrate them into a comprehensive book. Therefore, the International Union of Soil Sciences has published this book on soil proverbs. The objective of the book is to collect soil proverbs and, through them, share insights about philosophy, culture, and life in each country, as they relate to soils. The book has 32 chapters from 29 diff erent countries in Africa, Asia, Europe, North America, and Oceania. In each chapter, authors provide soil proverbs in both English and their native language. Chapters are illustrated with pictures related to the proverbs. Some themes are common, such as the need to sustain the soil to sustain humanity, while other themes are particular to a country due to its geography and climate, such as “The peas can be sown when the fi rst swallows come” (Russia) or “If you want to store wheat, plow lowland areas” (Tunisia). The book is written both for soil scientists and the general public. Readers will see the diversity of proverbs from the diff erent countries, but each one is written in its own beautiful language. The proverbs will provide soil wisdom from many countries and show how we all are connected through the soil.

پیش بینی تغییرات مکانی شوری و رس خاک با استاده از روش های زمین آمار و شبکه عصبی مصنوعی

علی شهریاری,محمدرضا پهلوان راد,امیراحمد دهقانی,علیرضا اکبری مقدم,خداداد دهمرده
ايران ، مدیریت خاک و تولید پایدار ، سال : 2016 ، صفحات : 247-254، شاپا: 2322-1267 مقاله در مجله

چکیده

سابقه و هدف : نقشه های خاک از منابع عمده اطلاعات برای مدیریت اراضی، منابع طبیعی و محیط زیست هستند. شوری خاک از عوامل محدود کننده تولید در اراضی شهرستان زهک دشت سیستان می باشد و رس خاک نیز نقش مهمی در حاصلخیزی خاک دارد. تهیه نقشه های دقیق شوری و رس خاک در اراضی این منطقه می تواند کمک زیادی به بهبود مدیریت اراضی در این منطقه بنماید. روشهای مختلفی برای تخمین خصوصیات خاک در مناطقی که نمونه برداری نشده اند وجود دارد که روشهای زمینآماری و شبکه عصبی مصنوعی از جمله آن ها هستند و در این پژوهش از آن ها استفاده گردید. مواد و روش ها: به منظور مقایسه روش های زمین آماری و شبکه عصبی مصنوعی در تخمین مقادیر شوری و رس خاک، این پژوهش در بخشی از اراضی شهرستان زهک منطقه سیستان انجام شد. تعداد 121 نمونه خاک با فواصل 0 سانتی متر برداشت و مقادیر شوری و درصد رس خاک تعیین شد. 105 نمونه برای آموزش - 750 متر از عمق 30 مدل ها و 16 نمونه جهت اعتبار سنجی مدلها استفاده شد. مدل های مختلف زمین آماری و شبکه عصبی مصنوعی برازش و بهترین مدل ها انتخاب و با استفاده از اعتبارسنجی مستقل دقت دو روش با هم مقایسه گردید. یافته ها: نتایج نشان داد که اراضی منطقه تحت تأثیر شوری قرار دارند. در تخمین شوری خاک، روش شبکه عصبی 0 و معیار / 10/2 نسبت به روش زمین آمار با ضریب تبیین 53 (RMSE) 0/59 و معیار خطای (R مصنوعی با ضریب تبیین ( 2 6/ 0 و معیار خطای 18 / 12 دقت بیش تری داشت. در تخمین رس خاک نیز روش شبکه عصبی با ضریب تبیین 67 / خطای 3 8 مقدار رس خاک را بهتر پیش بینی کرد. / 0 و با معیار خطای 2 / در مقایسه با روش زمین آمار با ضریب تبیین 62 نتیجه گیری: دقت روش شبکه عصبی در تخمین شوری و رس خاک اندکی بیش تر از روش زمین آمار بود. در هر دو روش مقدار دقت تخمین برای شوری خاک کم تر از رس خاک بود که می تواند مربوط به تأثیر مدیریت بر شوری خاک در منطقه مطالعاتی باشد. آبیاری و فعالیت های کشاورزی باعث شسته شدن نمک و کاهش شوری خاک شده اند.

تغییرات فصلی و مکانی نرخ گرد و غبار حمل شده از روی شهرهای دشت سیستان و ارتباط آن با برخی پارامترهای اقلیمی

علی شهریاری,مهدی دانش شهرکی,مجتبی گنجعلی,ابوالفضل بامری
ايران ، پژوهش های حفاظت آب و خاک ، سال : 2017 ، صفحات : 199-215، شاپا: 2322-2069 مقاله در مجله

چکیده

سابقه و هدف: دشت سیستان به دلیل رسوبات آبرفتی ریزدانه، فرسایش پذیری زیادی دارد که با توجه به وزش بادهای 120 روزه و خشک بودن منطقه، این ذرات ریز به راحتی جابجا می شوند و در نتیجه باعث طوفان های متعدد گرد و غبار می شوند. بنابراین این مطالعه با هدف بررسی تغییرات نسبت گرد و غبار حمل شده در دشت سیستان و ارتباط میزان گرد و غبار با برخی پارامترهای اقلیمی به صورت فصلی در سال 1394 انجام شده است. مواد و روش ها: برای نمونه برداری 25 عدد تله رسوبگیر سیفونی در 5 شهر دشت سیستان شامل زابل ( 7 عدد)، زهک 4 عدد)، نیمروز ( 4 عدد)، هیرمند ( 5 عدد) و هامون ( 5 عدد) نصب گردید و در پایان هر فصل گرد و غبار ) جمع آوری و اندازه گیری شدند. پارامترهای اقلیمی شامل سرعت باد، دمای هوا، رطوبت نسبی، بارندگی، تبخیر و تعرق و میانگین دمای خاک در عمق 5 سانتی متری از اطلاعات ایستگاه های هواشناسی زابل و زهک به صورت فصلی مورد استفاده قرار گرفتند. جهت بررسی تغییرات فصلی و مکانی، نرخ گرد و غبار حمل شده و همچنین بررسی ارتباط بین پارامترهای اقلیمی و میزان گرد و غبار از آزمون همبستگی پیرسون استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که میانگین و مجموع سالانه نرخ گرد و غبار حمل شده در دشت سیستان به ترتیب برابر 6777 گرم بر مترمربع بر فصل بود. شهر هیرمند در بهار و تابستان و شهر نیمروز در پاییز و زمستان / 338/85 و 03 دارای بیشترین نرخ گرد و غبار حمل شده بودند. در تمامی فصول شهر هامون دارای کم ترین مقدار نرخ گرد و غبار 566 گرم بر مترمربع بر فصل) / حمل شده بود. میانگین نرخ گرد و غبار حمل شده در دشت سیستان در تابستان ( 23 به صورت معنی داری از فصول پاییز و زمستان بیش تر بود. مقدار میانگین نرخ گرد و غبار حمل شده با سرعت باد، دمای هوا، دمای خاک در عمق 5 سانتی متری و تبخیر و تعرق همبستگی مثبت و معنی داری را نشان داد و با رطوبت نسبی همبستگی منفی و معنی داری را نشان داد. اگرچه همبستگی بین بارندگی و میانگین نرخ گرد و غبار حمل شده 0 معنی دار نبود. / منفی بود، ولی این ارتباط از لحاط آماری در سطح احتمال نتیجه گیری: با توجه به نتایج به دست آمده، از مهم ترین عوامل مؤثر در پراکنش مکانی و تغییرات زمانی نرخ گرد و غبار حمل شده در دشت سیستان، می توان به فاصله از منبع اصلی برداشت (تالاب های هامون)، سطح منطقه برداشت در جهت باد غالب و عوامل اقلیمی که به صورت مستقیم بر قرسایش و تخریب خاک، شرایط هیدرولوژیکی و اکولوژیکی (حضور آب در تالاب های هامون و وجود پوشش گیاهی) منطقه نقش دارند، اشاره نمود.

کاربرد روش درختان تصمیم گیری تصادفی در پیش بینی کلاس های خاک در اراضی با پستی و بلندی کم (مطالعه موردی: شهرستان هیرمند)

علی شهریاری,خلیل اله میرک زهی,محمدرضا پهلوان راد,ابوالفضل بامری
ايران ، پژوهش های حفاظت آب و خاک ، سال : 2017 ، صفحات : 67-84، شاپا: 2322-2069 مقاله در مجله

چکیده

سابقه و هدف: شناسایی و نقشه برداری خاک، به عنوان روشی برای تعیین الگوی پراکنش خاک، توصیف و نمایش آن به شکل قابل فهم و تفسیر برای کاربران مختلف، پایه و اساس اطلاعات خاک برای مدل سازی های محیطی می باشد. نقشه برداری رقومی خاک شامل ایجاد ارتباط بین کلاس ها یا خصوصیات خاک با فاکتورها ی محیطی دخیل در تشکیل و تکامل خاک با استفاده از مدل ها ی ریاضی و آماری است که می تواند نقشه ها ی خاک با دقت و صحت معین در زمان کم تر ایجاد نماید و باعث کاهش هزینه های پروژه های شناسایی و تهیه نقشه های خاک گردد. این پژوهش جهت تهیه نقشه کلاس ها ی گروه های بزرگ و زیرگروه های خاک با استفاده از تکنیک درختان تصمیم گیری تصادفی در اراضی شهرستان هیرمند در دشت سیستان انجام گرفت. مواد و روش ها: در این مطالعه 108 پروفیل خاک در سطحی حدود 60000 هکتار از اراضی شهرستان هیرمند حفر گردید. 16 متغیر محیطی شامل خصوصیات زمین، شاخص شوری و شاخص پوشش گیاهی به عنوان تخمین گر برای تهیه نقشه خاک، مورد استفاده قرار گرفتند. پس از تعیین گروه های بزرگ و زیرگروه های خاک، نقشه کلاس ها ی خاک تهیه شد. شایان ذکر است که 80 درصد داده در آموزش مدل (RF) با استفاده از روش درختان تصمیم گیری تصادفی و 20 درصد برای اعتبارسنجی مستقل استفاده شدند. یافته ها: نتایج مطالعات خاکشناسی نشان داده که خاک های تشکیل شده در دشت سیستان تکامل زیادی نداشتند و عمدتاً در رده های انتی سول و اریدی سول قرار دارند. بیش ترین تعداد خاکرخ در گروههای بزرگ مربوط به بود. همچنین Typic Torrifluvents و بیشترین تعداد خاکرخ در زیرگروه های بزرگ مربوط به Torrifluvents نشان داد که کم ترین مقدار خطای تخمین نمونه های خارج از سبد در گروههای بزرگ و زیرگروه های RF نتایج روش 50 بود. نتایج اعتبارسنجی مستقل نشان داد که بهترین دقت به دست آمده برای گروه های / 43 و 59 / خاک به ترتیب 53 بزرگ و زیرگروههای بزرگ خاک به ترتیب 48 و 53 درصد بود. بین متغیرهای مختلف محیطی عمق دره، شاخص همگرایی، شبکه کانال ها و شوری در گروه های بزرگ خاک و عمق دره، ارتفاع و سطح حوزه در زیرگروه های خاک دارای بیش ترین اهمیت در تخمین کلاس های خاک بودند. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که در مناطق خشک مورد مطالعه با پستی و بلندی کم، خاک ها عمدتاً جوان هستند و همچنین در این مناطق تنوع خاک کم است. در چنین مناطقی روش نقشه برداری رقومی و تکنیک درختان تصمیم گیری تصادفی می تواند برای پیش بینی کلاس های خاک و تهیه نقشه های خاک بسیار مفید بوده و مورد استفاده قرار گیرد.

Luminescence-chronology of the loess palaeosol sequence Toshan, Northern Iran e A highly resolved climate archive for the last glacialeinterglacial cycle

Ali Shahriari,Tobias Lauer,Manfred Frechen,Stefan Vlaminck,Martin Kehl,Eva Lehndorff,Farhad Khormali
English , Quaternary International , Year : 2017 , Pages: 3-12, ISSN:1040-6182 Journal Paper

Abstract

Loess-palaeosol sequences are highly resolved archives for palaeoenvironmental reconstruction and build an important link to correlate European and Central Asian loess sequences. For the loess palaeosol sequence at Toshan, Northern Iran, a luminescence-based chronological framework was established. The timing of dust accumulation and soil formation was investigated and thereby information on changes in palaeoenvironmental conditions in the region obtained. For luminescence dating, the 4–11 μm grain size fraction was used and the pIRIR290 approach was applied to polyminerals. Tests concerning bleachability, dose recovery and anomalous fading were conducted. The results show that residual doses have only minor influence on the determination of the equivalent dose. The Eemian (MIS 5e) soil seems to be preserved but a chronological classification based on luminescence ages for this soil remains difficult. The pIRIR290 age estimates from the lower part of the profile range from 104 ± 9 to 127 ± 8 ka. Luminescence ages from the central profile-part point to an increase in dust accumulation starting around the MIS 4/MIS 3 transition. Furthermore, a chronological framework for interstadial soils was developed indicating e.g. soil formation at around 40 ka during MIS 3 and 26 ka during MIS 2. The top part of the profile was dated to about 22 ka. The age estimates show that the Toshan loess profile is a highly resolved loess record providing a valuable climate archive for the last glacial–interglacial cycle reflecting several climatic shifts represented by dust accumulation or enhanced degrees of soil formation (stadials and interstadials).

Digital soil mapping of deltaic soils: A case of study from Hirmand (Helmand) river delta

Ali Shahriari,,Mohammad Reza Pahlavan-Rad,Abolfazl Bameri
Netherlands , Geoderma , Year : 2018 , Pages: 233-240, ISSN:0016-7061 Journal Paper

Abstract

Digital soil mapping (DSM) can predict the spatial distribution of soil classes. In the present study, DSM was investigated to predicted soil classes in a flood plain. Taxonomic classes including soil great groups, subgroups, and families were modeled using Random forest (RF) technique and covariate sets for an area of ~ 60,000 ha in Sistan Region, eastern Iran. 108 soil profiles were excavated in the study area. Overall model accuracy and the Kappa statistic were used to evaluate the model using 10-fold cross-validation. Results showed fluvial activities are the main factors affected soil formation and development in the studied area. The channel networks, valley depth, convergence, NDSI, and catchment area were the most important covariates. The overall accuracy was 46, 44 and 46.4% for soil great groups, subgroups, and family levels, respectively. Predicted map at family level showed more details than legacy map but at the great group and subgroup levels were similar to legacy maps. Results showed channel networks were the most important covariate at all taxonomic levels in this deltaic area and RF showed high potential to map soil classes in the arid deltaic regions.

Loess-soil sequence at Toshan (Northern Iran): Insights into late Pleistocene climate change

Ali Shahriari,Stefan Vlaminck,Martin Kehl,Tobias Lauer,Jafar Sharifi,Eileen Eckmeier,Eva Lehndorff,Farhad Khormali,Manfred Frechen
English , Quaternary International , Year : 2016 , Pages: 122-135, ISSN:1040-6182 Journal Paper

Abstract

The knowledge of palaeoclimate in Iran is still limited. However, insight into the timing and the dynamics of Quaternary climate change in Iran might offer valuable information to improve the global palaeoclimate record. The loess-soil sequence of Toshan provides the first high-resolution record of late Pleistocene climate dynamics in Iran and complements the hitherto known sections at Neka, Now Deh and Agh Band to establish a pedostratigraphic record of the north-eastern Caspian Lowland. Our spectroscopic and grain-size analysis are combined to propose (i) a pedostratigraphical scheme for the sequence at Toshan, (ii) describe and estimate the degree of soil development of selected stratigraphical units, (iii) infer palaeoclimatic information, and provide (iv) a correlation with previous loess-palaeosol records of N-Iran as based on pedostratigraphic assumptions. The section at Toshan hosts a strongly developed reddish-brown argillic palaeosol (Bt) as well as eight moderately to weakly developed brownish palaeosol horizons lacking clay illuviation features (Bw/Bwk). These remnants of fossil soils are separated by finely textured loess and horizons that host characteristics of both loess and mineral subsoils (CB/CBk), giving evidence for syngenetic soil formation. The stratigraphical succession of palaeosols, loess and syngenetically altered sediments, covering the last ca. 130 ka, gives evidence for recurrent climate changes as well as fluctuations between dominance of soil formation or dust accumulation in relation to changes in moisture regime. The formation of Bt and Bw/Bwk-horizons is related to relatively humid and warm conditions likely corresponding with interglacial and interstadial climate.

Biomarkers in modern and buried soils of semi-desert and forest ecosystems of northern Iran

Ali Shahriari,Farhad Khormali,Melanie Bläsing,Stefan Vlaminc,Martin Kehl,Manfred Frechen,Alireza Karimi,Eva Lehndorff
English , Quaternary International , Year : 2017 , Pages: 62-73, ISSN:1040-6182 Journal Paper

Abstract

In Northern Iran mean annual precipitation and vegetation vary significantly over short distance from a semi-desert to a forest biome. These ecosystems likely responded differently on past climate changes. We here aim at i) testing the applicability of biomarkers (leave-derived n-alkanes, their stable carbon isotope composition, and C and N stable isotopes of soil organic matter) in loess-derived soils to identify and differentiate past ecosystems, and ii) elucidating the variability of these biomarkers in palaeosols. We sampled modern topsoils and palaeosol horizons within an ecological gradient covering a range in mean annual precipitation from 200 to 750 mm from the Kopet Dag semi-desert to the Hyrcanian forest on the footslopes of the Alborz Mountains. Corg, N, δ13Corg, δ15N, and n-alkanes (and their compound-specific δ13C) were analyzed to characterize organic matter composition and sources. In modern soils a systematic increase in Corg and N was observed with precipitation. The δ15N decreased from about 6 to 4‰ pointing to systematically more degraded organic matter in semi-desert soils. The leave-wax specific ratio of (nC31 + nC33)/(nC27 + nC29)-n-alkanes was >1 for semi-desert soils and <1 for the forest ecosystem. The δ13Corg showed no systematic trend in this gradient. In loess and palaeosol profiles, contents of Corg, N and n-alkanes dropped about a factor 10 compared to modern soils. The n-alkane ratio and δ15N ratios remained on comparable levels as did the compound-specific δ13C in n-alkanes. However, bulk δ13Corg was altered from about −27 in modern soil to −23‰ in loess-palaeosols. Systematically higher Corg and N values were observed in palaeo-topsoils compared to loess and subsoil. Stable C isotopes varied rather unsystematically within loess-palaeosol sequences, while δ15N revealed trends within palaeosols, however, in contrasting directions with palaesol depth. The (temporal) average n-alkane ratio for all palaeosol horizons of one site systematically followed the modern precipitation gradient indicating that in all periods of soil formation a climatic gradient developed.

Effect of a long-term cultivation and crop rotations on organic carbon in loess derived soils of Golestan Province, Northern Iran

Ali Shahriari,Farhad Khormali,Martin Kehl,Shamsollah Ayoubi,Gerhard Welp
IRAN , International Journal of Plant Production , Year : 2011 , Pages: 147-152, ISSN:1735-6814 Journal Paper

Abstract

The effects of 34 years cultivation on organic carbon content of the loess derived soils were studied in Golestan province, northern Iran. Soil organic carbon (SOC) showed significant decrease in most of cases. The minimum and maximum SOC decreases were 4 and 51.14 Mg C ha-1/30 cm for 34 years. In a few cases there was an increase in SOC up to 16.93 Mg C ha-1/30 cm over the period of 34 years indicating a favorable management, application of manure, and incorporation of the crop residues. Permanganate-oxidizable carbon (POC) was used to establish the potential loss of SOC, which was estimated between 38.07 and 72.32 Mg C ha-1/30 cm. The (Clay + Silt)/OC ratio had a negative significant (P<0.05) correlation with POC content, confirming the effect of fine particles in conserving of soil organic matter.

The Relationship between Specific Surface Area and Soil Organic Carbon in Loess-Derived Soils of Northern Iran

Ali Shahriari,Mojtaba Zeraat Pishe,Farhad Khormali
Azerbaijan , Dynamic Soil, Dynamic Plant , Year : 2011 , Pages: 87-89, ISSN:1749-6500 Journal Paper

Abstract

Soil organic carbon (SOC) can act as a sink or source of atmospheric carbon dioxide, therefore, it is important to understand the amount and composition of SOC in terrestrial ecosystems, the spatial variation in SOC, and the underlying mechanisms that stabilize SOC. Relationships between minerals specific surface area and organic carbon (OC) concentration were examined for sediments and soil A-horizons from throughout the world. The organic compositions can be absorbed by minerals surface, and also exist a positive relation between specific surface area (SSA) and OC. Much of our current understanding is based on laboratory experiments, the results of which often do not support observations made in the field. The present study attempted to demonstrate the relationship between specific surface area, SOC rate and clay content in the pasture soils, in Golestan province. 7 soil profiles formed under different moisture regimes (udic, xeric and aridic regimes) were sampled from their surface horizons (0-30 cm depth). Correlation and linear regressions were performed between SOC, SSA and particle clay size. Results indicate that the content of clay showed significant liner correlations with SSA (R2 = 0.63, P < 0.05) but SOC did not show significant liner correlations with SSA (R2 = 0.50, P < 0.07). The results demonstrated that mean residence time of organic carbon in soil increase with higher specific surface area. Soils with high clay levels show greater SOC than soils with high sand contents.

کانی شناسی خاک های مالی سولز وشبه مالی سولز تحت تاثیر فیزیوگرافی در اراضی لسی جنوب گرگان رود، استان گلستان

علی شهریاری,فرهاد خرمالی,حسن آزرم دل
ايران ، پژوهش های حفاظت آب و خاک ، سال : 2012 ، صفحات : 63-79، شاپا: 2322-2069 مقاله در مجله

چکیده

بیش از 70000 هزار هکتار خاک مالی سولز در اراضی بخش جنوب گرگان رود، در استان گلستان وجود دارد که با احتساب زیر گروه مالیک، وسعت آن به 150000 هکتار می رسد. مواد مادری اراضی مورد مطالعه مواد لسی است. هدف اصلی مطالعه حاضر، بررسی کانی شناسی خاک های مالی سولز و شبه مالی سولز و نیز شناسایی عوامل موثر بر تنوع کانی های رسی آن ها می باشد. نتایج بررسی کانی های رسی خاک های مورد مطالعه نشان داد که کانی های غالب مواد مادری لسی که بیشتر خاک ها از آن مشتق شده اند ایلیت، اسمکتیت، کائولینیت، کلریت است. ترتیب عمومی غالبیت کانی های رسی در خاک های مالی سولز مورد مطالعه به صورت ایلیت > اسمکتیت > کلریت > کائولینیت بود. ایلیت کانی رسی غالب در بیشتر خاک های مورد مطالعه، به خصوص در سمت شرق استان بود. اسمکتیت در خاک های با زهکشی ضعیف در اراضی پست، سمت غرب مقدارش افزایش می یافت تا حدی که در بعضی از سری های خاک به صورت کانی غالب در آمده است. بنابراین به نظر می رسد که علاوه بر منشا ارثی، در مورد اسمکتیت وضعیت زهکشی نیز نقش مهمی را ایفا نموده است.

مطالعه خاک شناسی پارینه در توالی های لس- خاک قدیمی در طول یک ردیف اقلیمی در شمال ایران

علی شهریاری,فرهاد خرمالی,مارتین کهل,علیرضا کریمی,ایوا لهندورف,حسین تازیکه
ايران ، پژوهش های حفاظت آب و خاک ، سال : 2015 ، صفحات : 0-0، شاپا: 2322-2069 مقاله در مجله

چکیده

سابقه و هدف: رسوبات لسی موجود در دامنه رشته کوه های البرز در شمال ایران یکی از مهم ترین بایگانی های زمینی نشان دهنده تغییرات اقلیمی می باشند و پلی ارتباطی بین رسوبات لسی جنوب شرقی اروپا و رسوبات لسی آسیای میانه را فراهم می کنند. این رسوبات به دلیل حفظ خاک های قدیمی جهت بازسازی فرایندهای خاکسازی گذشته حاکم بر خاک و به تبع آن، شرایط اقلیمی زمان تشکیل، دارای اهمیت بسیاری هستند. از این رو، این پژوهش با هدف مطالعه خاک شناسی پارینه در سه توالی لس- خاک قدیمی (آق بند، مبارک آباد و نکا) برای بازسازی فرایندهای خاک سازی گذشته در طول یک ردیف اقلیمی در شمال ایران انجام شد. مواد و روش ها: سه توالی لس- خاک قدیمی شامل آق بند، مبارک آباد و نکادر استان های گلستان و مازندران در شمال ایران مورد مطالعه قرار گرفتند. توالی آق بند در بخش غربی پلاتوی لسی شمال ایران واقع شده است. مقطع مبارک آباد که در اثر برش عمیق جاده ای پدیدار شده، در حاشیه شمالی رشته کوه البرز واقع شده است. توالی لس- خاک قدیمی نکا در بالای یک معدن عمیق سنگ آهک در حدود 10 کیلومتری شرق شهر نکا، واقع شده است. تعداد 6 خاکرخ با مواد مادری لسی (برای مقایسه) از خاک هایی که در شرایط کنونی محیطی تشکیل شده اند نیز در طول این ردیف اقلیمی جهت مقایسه حفر شد که در چهار رده انتی سول، انسپتی سول، مالی سول و آلفی سول طبقه بندی شدند. نمونه برداری خاک ها در چندین نوبت عملیات صحرایی در اسفندماه سال 1390 و فروردین و اردیبهشت ماه سال 1391 انجام شد. پس از نمونه برداری و تشریح صحرایی خاک ها، برخی خصوصیات فیزیکوشیمیایی نمونه ها مورد آزمایش و بررسی قرار گرفتند. یافته ها: نتایج آزمایش های فیزیکوشیمیایی نشان داد که سیلت، ذره غالب در این توالی های لسی و خاکرخ های مدرن بوده (بیش از 50 درصد) که بیانگر منشأ بادرفتی داشتن رسوبات لسی دارد. به صورت کلی مقدار رس از سمت آق بند به سمت مبارک آباد و نکا بیش تر شده و از مقدار سیلت کاسته می شود که این مسأله می تواند به دلیل هوادیدگی و یا انتقال رس و فاصله از منشأ برداشت باشد. مقدار کربنات کلسیم معادل در افق های مختلف متفاوت بوده (حدود درصد) که شرایط اقلیمی و فعالیت های خاک ساز را نشان می دهد. نتایج نشان داد که توالی لس- خاک قدیمی آق بند تنها یک دوره ابتدایی خاک سازی را در گذشته نشان می دهد، در صورتی که توالی مبارک آباد حدود 5 دوره و نکا 4 دوره مختلف خاک سازی با درجه تکاملی مختلف و بیش تر را نشان می دهند. - حداقل 6 نتیجه گیری: با حرکت در طول ردیف اقلیمی میزان تکامل و تنوع افق ها (در خاک های قدیمی و همچنین در خاک های مدرن) که نتیجه فعالیت های پدوژنیک بوده و با اقلیم رابطه مستقیم دارند، بیش تر می شود. این نتایج نشان می دهد که شیب اقلیمی موجود (به خصوص در مورد بارندگی) در منطقه مورد مطالعه در طول زمان وجود داشته و تغییرات اقلیم کنترل کننده میزان و شدت فعالیت های خاک ساز بوده است.

بازسازی شرایط محیطی گذشته با استفاده از نشانگرهای زیستی و کانی شناسی رسی در رسوبات لسی شمال شرق ایران

علی شهریاری,فرهاد خرمالی,مارتین کهل,علیرضا کریمی,مریم موسوی دستنایی,ایوا لهندورف
ايران ، آب و خاک ، سال : 2016 ، صفحات : 149-161، شاپا: 2008-4757 مقاله در مجله

چکیده

رسوبات لسی شمال ایران، منعکس کننده چندین چرخه تغییر اقلیم و تکامل سیمای سرزمین برای دوره میانی تا انتهایی کواترنری هستند، از این رو جهت بازسازی شرایط محیطی (اقلیم و پوشش گیاهی) گذشته این مطالعه در دو توالی لس-پارینه خاک (آق بند و نوده) در استان گلستان، در شمال ایران انجام شد. برای این منظور از آزمایشات کانی شناسی رسی و نشانگرهای زیستی ان-آلکان برای نخستین بار استفاده شد. نتایج کانی شناسی رسی در دو توالی لس- پارینه خاک نشان داد که کانی های ایلیت، کلریت، اسمکتیت و کائولینیت کانی های غالب در این رسوبات هستند. تغییرات کانی شناسی با مورفولوژی و تکامل خاک در افق های مختلف همخوانی داشت، به طوری که کانی های اسمکتیت در افق ها ی تکامل یافته پارینه خاک ها به مقدار زیادتری تشکیل شده اند. مطالعات نشانگرهای زیستی ان-آلکان به خوبی تغییرات پوشش گیاهی در هر دو توالی را نشان د اد. این تغییرات در توالی پوشش گیاهی از نوع چمنزار و بوته زار (ABk و خاکرخ 2 (افق (Bk لس-پارینه خاک نوده شدیدتر بود به صورتی که در پارینه خاک های خاکرخ 1 (افق و غالبیت اسمکتیت و Btky و غالبیت اسمکتیت) و خاکرخ 3 (افق AB (با غالبیت کانی ایلیت) به پوشش جنگلی در پارینه خاک های خاکرخ 2 (افق حضور ورمیکولیت) تغییر می کند. نتایج نشان داد که همسویی تغییرات کانی شناسی رسی و نتایج نشانگرهای زیستی ان-آلکان منعکس کننده شرایط اقلیمی و محیطی در زمان تشکیل این خاک ها بوده و در بازسازی دقیق تر شرایط محیطی گذشته بسیار موثر هستند.

بررسی تغییرات اندازه ذرات با استفاده از روش نوین پراش لیزری و کانی شناسی رسی خاک های مدرن لسی در طول گرادیان اقلیمی در شمال ایران

علی شهریاری,جعفر شریفی گرم دره,فرهاد خرمالی,کریستین رلف,مارتین کهل,مانفرد فرشن
ايران ، آب و خاک ، سال : 2018 ، صفحات : 723-736، شاپا: 2008-4757 مقاله در مجله

چکیده

مطالعه لس های شمال ایران به دلیل قرار گرفتن در میانه کمربند لسی آسیا و اروپا دارای اهمیت بسزایی است. علاوه بر این لس ها به دلیل قرار گرفتن در یک شیب اقلیمی که از شمال به جنوب و از غرب به شرق میزان بارندگی در آن افزایش می یابد و تقریباً دما در آن ثابت است برای بررسی تغییرات اقلیمی و شرایط محیطی بسیار مناسب است. هدف از این مطالعه بررسی روند تغییرات اندازه ذرات در این شیب اقلیمی و استفاده از اندازه ذرات و کانی شناسی رسی و پذیرفتاری مغناطیسی برای تعیین منشا رسوبات خاک های مدرن بود. از این رو، 6 خاکرخ در طول گرادیان اقلیمی با بارندگی های مختلف از حدود 200 تا 700 میلی متر در نظر گرفته شد و آنالیزهای اندازه ذرات و کانی شناسی رسی بر روی آنها انجام شد. نتایج نشان داد که میانه به سمت مناطق با بارندگی بیشتر کاهش و مقدار رس و سیلت ریز افزایش یافت. میکا و کلریت وکائولینیت کانی های بخش رس U-ratio اندازه ذرات و و کوارتز و پلاژیوکلاز کانی های بخش سیلت مواد مادری در طول گرادیان اقلیمی مقدارشان ثابت بود. تغییرات اندازه ذرات نشان داد که با دور شدن از منطقه با بارش کمتر در شمال منطقه از منبع اصلی دور شده و روند کانی شناسی رسی نشان دهنده وجود منبع مشترک بین خاکهای مدرن بود؛ با این تفاوت که اقلیم تغییراتی در مقدار برخی کانی ها در سولوم خاک ایجاد کرده است.

مقایسه کیفیت لاشبرگ سه گونه مرتعی و رابطه آن با برخی ویژگی های خاک

علی شهریاری,مهدی صادقی,مجید آجورلو
ايران ، پژوهش های حفاظت آب و خاک ، سال : 2019 ، صفحات : 205-218، شاپا: 2322-2069 مقاله در مجله

چکیده

سابقه و هدف: علیرغم اهمیت کیفیت لاشبرگ در حفاظت و پایداری خاک، اصلاح خصوصیات شیمیایی آن، و افزایش تولید علوفه در اکوسیستم مرتع، مطالعات بسیار کمی درباره کیفیت لاشبرگ گونه‌های مرتعی و میزان تجزیه‌پذیری آنها‌ انجام شده است؛ عمده مطالعات انجام شده در خصوص کیفیت گیاهان، محدود به کیفیت علوفه و اندام‌های زنده گیاهی بوده است. هدف این پژوهش، اندازه‌گیری و مقایسه کیفیت لاشبرگ سه گونه مرتعیArtemisia aucheri ،Centaurea virgata و Scariola orientalis و بررسی رابطه آن با برخی از ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی خاک در مراتع حاج‌بیگی تربت حیدریه بود. مواد و روش‌ها: نمونه‌برداری لاشبرگ به روش تصادفی- سیستماتیک بر روی سه ترانسکت به طول 200 متر با استفاده از پلات یک مترمربعی انجام شد. در هر پلات یک نمونه لاشبرگ از گونه‌های مورد نظر و همچنین یک نمونه خاک از عمق صفر تا 15 سانتی‌متری از پای بوته برداشت شد. پارامترهای مربوط به کیفیت لاشبرگ شامل فسفر (P)، پتاسیم (K)، کلسیم (Ca)، منیزیم (Mg)، فنل و لیگنین به روش استاندارد اندازه‌گیری شد. همچنین، متغییرهای مربوط به ویژگی‌های خاک شامل بافت، درصد آهک، هدایت الکتریکی (EC)، وزن مخصوص ظاهری، واکنش خاک (pH)، فسفر (P)، پتاسیم (K) و کربن‌آلی خاک با روش‌های استاندارد اندازه‌گیری شد. برای مقایسه کیفیت لاشبرگ گونه‌ها از تجزیه واریانس یک‌طرفه و برای تفکیک میانگین‌های دارای تفاوت معنی‌دار، از آزمون دانکن استفاده شد. رابطه بین کیفیت لاشبرگ و خصوصیات خاک با استفاده از همبستگی پیرسون بررسی گردید. یافته‌ها: بیشترین مقدار فسفر در لاشبرگ گونه C. virgata، بیشترین مقدار پتاسیم در لاشبرگ گونه A. aucheri و بیشترین مقدار لیگنین در لاشبرگ گونه S. orientalis بود. بیشترین مقدار فسفر، آهک، سیلت، رس، pH، کربن‌آلی و وزن مخصوص ظاهری در خاک پای گونه A. aucheri و بیشترین مقدار پتاسیم و شن در خاک پای گونه S. orientalis وجود داشت. میزان کلسیم لاشبرگ گونه A. aucheri با آهک خاک و مقدار منیزیم لاشبرگ با EC و pH خاک رابطه معنی‌دار داشت. میزان فسفر لاشبرگ در گونه C. virgata با pH خاک و همچنین مقدار پتاسیم لاشبرگ با درصد شن و سیلت خاک رابطه معنی‌دار داشت. میزان فسفر لاشبرگ گونه S. orientals با پتاسیم، کربن‌آلی، آهک، شن و سیلت خاک رابطه معنی‌دار داشت. نتیجه‌گیری: لیگنین و فنل ترکیبات شیمیایی ضد کیفیت در لاشبرگ می‌باشند. مقدار لیگنین در لاشبرگ سه گونه گیاهی یکسان بود ولی مقدار فنل در لاشبرگ گونه A. aucheri بیش از دو گونه دیگر بود. مقدار منیزیم و کلسیم هم در هر سه گونه یکسان بود ولی مقدار فسفر در C. virgate بیشتر از دو گونه دیگر بود. در این مطالعه، رابطه مشخصی بین ترکیبات شیمیایی لاشبرگ گونه‌های گیاهی و خصوصیات فیزیکی و شیمیای خاک پای بوته‌ها مشاهده نشد.

جمعیت میکروبی و گونه‌های غالب در گردوغبار مناطق شمالی استان سیستان و بلوچستان

علی شهریاری,مسعود علی صوفی,ابراهیم شیر محمدی,بهمن فاضلی نسب
ايران ، علوم آب و خاک ، سال : 2019 ، صفحات : 309-320، شاپا: ۲۴۷۶-۳۵۹۴ مقاله در مجله

چکیده

مطالعات زیادی روی خصوصیات مختلف گردوغبار انجام شده است، یکی از مهم‌ترین خصوصیات گردوغبار توان حمل و جابه‌جایی وسیع میکروارگانیسم‌های مختلف از نقاط برداشت است. هدف از این تحقیق بررسی جمعیت باکتریایی و قارچی موجود در گردوغبار و شناسایی گونه‌های غالب آنها در یک رخداد طوفان شدید در مناطق شمالی استان سیستان و بلوچستان است. گردوغبار در طول طوفان‎‌ گردوغباری طی روزهای ۹-۶ شهریورماه سال ۱۳۹۴ از پنج شهرستان شمالی استان سیستان و بلوچستان توسط نمونه‌گیر سیفونی جمع‌آوری شد و پس از تهیه سری رقت و کشت درون پتری‌دیش جمعیت میکروبی تعیین و گونه‌های غالب باکتریایی و قارچی شناسایی شدند. نتایج نشان داد که جمعیت باکتری‌های هوازی و بی‌هوازی در گردوغبار شهرستان هیرمند بیشترین (به‌ترتیب CFU/g ۱۸۷۵۰۰۰ و CFU/g ۱۵۶۶۶۷) است. بیشترین جمعیت قارچ‌های هوازی درشهرستان زابل (CFU/g ۸۳۳) و بیشترین جمعیت قارچ‎های بی‌هوازی در شهرستان زهک (CFU/g ۲۱۶۷) مشاهده شد. فراوان‌ترین نوع باکتری در این تحقیق Bacillus sp و سپس Streptomyces pactum بودند. فراوان‌ترین نوع قارچ در این تحقیق Penicillium sp بود و دومین گونه قارچی غالب از نوع Aspergillus بود. نتایج حاکی از جمعیت بالا و متنوعی از انواع گونه‌های میکروبی و به‌ویژه قارچ‌های بیماری‌زا در گردوغبار منطقه بود.

بررسی رابطه بین جمعیت باکتریایی همراه با گرد و غبار با برخی پارامترهای اقلیمی

علی شهریاری,مسعود علی صوفی,ابراهیم شیر محمدی,بهمن فاضلی نسب
اولین همایش بین المللی و سومین همایش ملی مدیریت پایدار منابع خاک و محیط زیست ، سال : 2018 مقاله کنفرانسی

چکیده

با توجه به اهمیت موضوع گرد و غبار و بخصوص حضور بیوآئروسول‌ها در این ذرات و اثرات زیست محیطی آنها در مناطق مختلف کشور بررسی و تحقیق روی ابعاد این موضوع حائذ اهمیت است. هدف از این تحقیق بررسی رابطه برخی خصوصیات و پارامتر‌های اقلیمی بر جمعیت باکتری‌های هوازی و بی‌هوازی در گرد و غبار منطقه سیستان (شهرهای زابل و زهک) است. جهت تعیین جمعیت باکتری‌های همراه با گرد و غبار در هوای منطقه سیستان در دو شهرستان زابل و زهک در بازه اردیبهشت تا مهر (6 ماه) سال 1394 ، تعداد 11 عدد تله رسوبگیر سیفونی نصب گردید و در پایان هر ماه برداشت گرد و غبار انجام شد. سپس این گرد وغبار کشت داده شدند و جمعیت باکتریایی آنها ارزیابی شد. برخی پارامتر های اقلیمی نیز از دو ایستگاه هواشناسی زابل و زهک دریافت شد. بیشترین همبستگی را میانگین رطوبت نسبی با جمعیت باکتری‌های هوازی داشت. میانگین دمای هوا و مجموع بارندگی ماهیانه دارای همبستگی مثبت و میانگین تبخیر و میانگین سرعت باد دارای همبستگی منفی با جمعیت باکتری‌های هوازی بودند. میانگین سرعت باد دارای همبستگی مثبت با جمعیت باکتری‌های بی‌هوازی است ولی سایر پارامتر‌های اقلیمی دارای همبستگی منفی با جمعیت باکتری‌های بی‌هوازی بودند.

بررسی همبستگی برخی پارامتر‌های اقلیمی با جمعیت قارچی همراه با گرد و غبار

علی شهریاری,مسعود علی صوفی,ابراهیم شیر محمدی,بهمن فاضلی نسب
اولین همایش بین المللی و سومین همایش ملی مدیریت پایدار منابع خاک و محیط زیست ، سال : 2018 مقاله کنفرانسی

چکیده

مطالعات نشان داده است که رابطه‌ای بین میکروارگانیسم‌های موجود در گرد و غبار و خصوصیات اقلیمی وجود دارد. لذا هدف از این تحقیق بررسی همبستگی جمعیت قارچی گرد و غبار با پارمتر‌های اقلیمی دشت سیستان است. به این منظور با استفاده از 11 رسوبگیر سیفونی از گرد و غبار عبور از روی دو شهرستان‌ بزرگ منطقه سیستان (زابل و زهک) از اردیبهشت ماه تا پایان مهر ماه سال 1394 نمونه‌برداری شد و نمونه‌ها مورد کشت قرار گرفتند. نتایج نشان داد که جمعیت قارچهای هوازی بیشترین همبستگی (p˂0.01) را با مجموع جمعیت قارچی (0/89) و مجموع بارندگی ماهیانه (0/78) و همچنین (p˂0.05) با حداکثر رطوبت نسبی (0/63) را داشت. جمعیت قارچ‌های بی‌هوازی بیشترین همبستگی (p˂0.01) را با مجموع جمعیت قارچی (0/76) و همچنین (p˂0.05) به ترتیب با حداکثر و حداقل رطوبت نسبی (به ترتیب 0/67 و 0/66) دارند.

شناسایی برخی گونه‌های قارچی آلرژی‌زا در گرد و غبار اتمسفری منطقه سیستان

علی شهریاری,مسعود علی صوفی,ابراهیم شیر محمدی,بهمن فاضلی نسب
اولین همایش ملی ریزگرد با رویکرد سلامت محور ، سال : 2019 مقاله کنفرانسی

چکیده

چکیده: مقدمه و هدف: ذرات گرد و غبار به دلیل همراه داشتن میکروارگانیسم‌ها می‌توانند باعث آسیب‌های زیست‌شناختی بر موجودات زنده بخصوص انسان شوند. ﺣــﺪود 80 ﺟــﻨﺲ از قارچ‌ﻫــﺎی در اﻳﺠــﺎد واﻛــﻨﺶ‌ﻫــﺎی آﻟﺮژﻳــﻚ دﺧﺎﻟــﺖ دارﻧــﺪ. ساکنین منطقه سیستان به دلیل وزش بادهای موسوم (بادهای معروف به بادهای یکصد و بیست روزه) و شرایط خاص اقلیمی منطقه (خشکسالی، کمی پوشش گیاهی و ...) با اختلالات تنفسی زیادی مواجه هستند. از این روی، هدف از این تحقیق شناسایی برخی گونه‌های آلرژی‌زا قارچی در گرد و غبار اتمسفری منطقه سیستان در زمان وزش بادهای یکصد و بیست روزه است. مواد و روشها: با استفاده از 25 رسوبگیر سیفونی از گرد و غبار عبور از روی شهرستان‌های منطقه سیستان (زابل، زهک، هامون، نیمروز و هیرمند) از خرداد ماه تا پایان شهریور ماه سال 1394 نمونه‌برداری شد. پس از کشت درون پتری‌دیش، جداسازی و شناسایی ژن‌های بدست آمده بوسیله روش دلاپورتا و دستگاه PCR انجام شد، سپس ژن‌های جدا شده جهت شناسایی به شرکت ماکروژن در کشور کره‌جنوبی ارسال شد. نتایج: نتایج حاکی از آن بود که در گرد و غبار بدست آمده از سرتاسر منطقه سیستان قارچ‌های غالب از گونه‌های آسپرژیلوس و پنیسیلیوم بودند. بر اساس جمعیت در گونه‌های آسپرژیلوس، گونه‌های آسپرژیلوس فومیگاتوس ، آسپرژیلوس یوستاس ، آسپرژیلوس سوجا ، آسپرژیلوس اس پی و آسپژیلوس نیدولانس و در گونه‌های پنیسیلیوم، پنیسیلیوم اس پی و پنیسیلیوم چریسنجنوم گونه‌های را نام برد. گونه‌های آسپرژیلوس‌ به طور وسیعی در محیط پراکنده هستند و در خاک بر روی گیاهان و مواد آلی در حال فساد یافت می‌شوند. این قارچ ها در هوا، آب، غذا و گرد و غبار وجود دارند (1). آﺳــﭙﺮژﻳﻠﻮس ﻓﻮﻣﻴﮕــﺎﺗﻮس از ﺷـﺎﻳﻊﺗـﺮﻳﻦ ﻋواﻣــﻞ ﺑﻴﻤــﺎری‌ﻫــﺎی رﻳــﻮی آﻟﺮژﻳــﻚ ﺷــﺪﻳﺪ ﻧﺎﺷــﻲ از ﻗــﺎرچ ﻣــﻲ‌باشند (2). در نتیجه کلنی شدن آسپرژیلوس‌ها در سیستم تنفسی پنومونی با حساسیت بالا، تورم مایع مخاط بینی، سینوزیت و آسم ایجاد می‌شود (1). همچنین پنیسیلینیوم یکی از مهمترین گونه‌های قارچی موثر در آلرژی است (3). خلاصه: تحقیق حاضر بر روی شناسایی قارچ‌های غالب آلرژی‌زا در گرد و غبار اتمسفری منطقه سیستان انجام شد. اصلی‌ترین قارچ‌های شناسایی شده از گونه‌های آسپرژیلوس و پنیسیلیوم بودند. نتایج نشان داد که این قارچ‌ها می‌توانند نقش کلیدی در بروز مشکلات تنفسی در ساکنین منطقه در زمان وقوع طوفان‌های گرد و غبار داشته باشند.

بررسی غلظت منگنز و روی در گرد و غبار اتمسفری شهرهای شمالی استان سیستان و بلوچستان

علی شهریاری,سمیرا کهخا,مریم قربانی
اولین همایش ملی ریزگرد با رویکرد سلامت محور ، سال : 2019 مقاله کنفرانسی

چکیده

چکیده: مقدمه و هدف: در زمینه بهداشت و سلامت یافته‌های پژوهشگران نشان می‌دهد که تماس طولانی مدت با ذرات ریزگرد و غبار ابتلا به سرطان ریه، بیماری‌های قلبی و بیماری‌های پوستی را می‌تواند افزایش دهد از این رو پرداختن به فلزات سنگین همراه با گرد غبار حائز اهمیت است (Goudie and Middleton, 2001). فلزات سنگین منگنز، روی، بعنوان عوامل سرطان زا شناخته شده‌اند (Awadh, 2012). بنابراین در این تحقیق به مطالعه غلظت فلزات سنگین منگنز و روی در شهرهای شمالی استان سیستان و بلوچستان پرداخته شده است. مواد و روش‌ها: به منظور تهیه نمونه گرد و غباری اتمسفری شهرهای شمالی استان سیستان و بلوچستان (زاهدان، زابل، زهک، هامون، هیرمند، نیمروز) و مطالعه غلظت منگنز و روی در زمان وزش بادهای 120 روزه تله¬های رسوبگیر در ساختمان‌های یک طبقه در شهرهای مذکور نصب و از خرداد تا مهرماه 1395 به صورت ماهانه جمع آوری نمونه‌های گرد و غبار صورت گرفت. برای تعیین غلظت کل فلزات سنگین مورد مطالعه از نمونه‌های گرد و غباری عصاره گیری به عمل آمد و غلظت کل آنها توسط دستگاه طیف‌سنج پلاسما جفت‌شده القایی (ICP) تعیین گردید. نتایج: حداکثر غلظت منگنز در نمونه‌های گرد و غبار مورد مطالعه در شهرستان زابل (۲۵/474 میلی‌گرم بر کیلوگرم) و حداقل مقدار این عنصر در شهرستان هیرمند (۲۵/۳۶۸ میلی‌گرم بر کیلوگرم) مشاهده شد. میانگین غلظت منگنز در کل منطقه مورد مطالعه برابر ۵/۴۲۸ میلی‌گرم بر کیلوگرم بود که نسبت به میانگین غلظت آن در ترکیب خاک‌های جهانی ( ۴۸۸ میلی‌گرم بر کیلوگرم) و نسبت به ترکیب پوسته بالایی زمین ( ۶۰۰ میلی‌گرم بر کیلوگرم) پایین‌تر است. با این تفاسیر به نظر می‌رسد مشکلاتی برای سلامتی ایجاد نخواهد کرد. حداکثر غلظت روی در نمونه‌های مورد مطالعه در گرد و غبار اتمسفری شهرستان زهک (857 میلی‌گرم بر کیلوگرم) و حداقل مقدار این عنصر در شهرستان نیمروز (127 میلی‌گرم بر کیلوگرم) مشاهده شد. میانگین غلظت روی در کل منطقه مورد مطالعه برابر 427 میلی‌گرم بر کیلوگرم بود که نسبت به میانگین غلظت آن در ترکیب خاک‌های جهانی (70 میلی‌گرم بر کیلوگرم) و نسبت به ترکیب پوسته بالایی (25 میلی‌گرم بر کیلوگرم) بالاتر است. این امر می‌تواند نشان‌دهنده منشأ انسان‎زاد بودن این عنصر و مخاطرات آن برای سلامتی انسان در منطقه باشد. خلاصه: در این مطالعه غلظت عناصر منگنز و روی همراه با گرد و غبار اتمسفری در شهرهای شمالی استان سیستان و بلوچستان مطالعه شد که نتایج نشان داد غلطت منگنز در این مناطق به لحاظ سلامت انسان نگران کننده نبوده ولی غلظت روی به علت بیشتر بود از حد متوسط خاک‌های جهان و پوسته بالایی زمین می تواند برای سلامت ساکنین منطقه مشکل ساز باشد.

خصوصیات کانی‌شناسی و بیولوژیک گرد و غبار اتمسفری دشت سیستان و تاثیر آن بر سلامت انسان

علی شهریاری,مهدی دانش شهرکی,مسعود علی صوفی,جواد عباسی مقدم
اولین همایش ملی ریزگرد با رویکرد سلامت محور ، سال : 2019 مقاله کنفرانسی

چکیده

چکیده: مقدمه و هدف: طوفان‌های گرد و غبار به‌عنوان منبع اصلی ذرات معدنی اتمسفری، به‌طور مکرر در مناطق خشک و نیمه‌خشک جهان اتفاق می‌افتند و به‌عنوان یک خطر زیست‌محیطی جدی در نظر گرفته می‌شوند. دشت سیستان در شرق ایران به دلیل وزش بادهای شدید موسوم به بادهای یکصد و بیست روزه و همچنین شرایط جوی به شدت گرم و خشک، شاهد طوفانهای گرد و غبار است. این امر باعث شده است که سلامت ساکنین منطقه به شدت تحت تاثیر قرار گیرد. به همین دلیل، در این مطالعه سعی شده است با بررسی برخی خصوصیات (کانی‌شناسی و بیولوژیک) گرد و غبار اتمسفری دشت سیستان به تبیین رابطه آنها با سلامت ساکنین منطقه در دوره وزش بادهای 120 روزه پرداخته شود. مواد و روش‌ها: در این پژوهش به‌منظور جمع آوری نمونه‌های گردو غبار عبوری از روی منطقه، 25 عدد تله رسوبگیر در شهرستان‌های زابل (7 ایستگاه)، زهک (4 ایستگاه)، نیمروز (4 ایستگاه)، هیرمند (5 ایستگاه) و هامون (5 ایستگاه) نصب گردید و در پایان هر ماه (از ابتدای خردادماه لغایت انتهای شهریورماه سال‌های 1395 و 1394) رسوبات جمع آوری شدند. در این مطالعه جهت بررسی کانی‌شناسی از روش پراش اشعه ایکس (XRD) استفاده و برای جداسازی و شناسایی میکروارگانیسم‌ها، پس از کشت درون پتری‌دیش، جداسازی و شناسایی ژن‌های بدست آمده بوسیله روش دلاپورتا و دستگاه PCR انجام شد، سپس ژن‌های جدا شده جهت شناسایی به شرکت ماکروژن در کشور کره‌جنوبی ارسال شد. نتایج: نتایج نشان داد که کانی کوارتز کانی غالب (87/35 درصد به طور میانگین) گرد و غبار عبوری از روی شهرستان‌های منطقه سیستان بود (1)، که این کانی می‌تواند منجر به بیماری سیلیکوزیس شود و تنفس آن باعث صدمه به کلیه و کبد می‌شود. دومین کانی کلسیت (70/18 درصد به طور میانگین) بود (1) که در معرض قرار گرفتن طولانی‌ مدت آن و ورود آن به بدن از طریق بلعیدن باعث آلکلوزیس می‌گردد. سایر کانی‌های موجود در گرد و غبار شامل فلدسپارها، کلریت، دولومیت، میکا، هورنبلند، ژیپس و هالیت بودند. در این پژوهش گونه‌های باکتریایی غالب یافت شده عبارت از نوع باسیلوس اس‌پی و استرپتومایسس پاکتوم بودند (2). همچنین گونه‌های قارچی غالب یافت شده عبارت از پنی‌سیلیوم اس‌پی ، آسپرجیلوس فومیگاتوس ، پنی‌سیلیوم چریسنجنوم ، آسپرجیلوس نیجر بودند (2 و 3). بخش اصلی این میکروارگانیسم‌ها (بخصوص قارچ‌ها) در منابع به عنوان عوامل آلرژی‌زا شناخته شده‌اند و می‌توانند منشا مشکلات تنفسی، قلبی و گوارشی ساکنین منطقه باشند. خلاصه: در این تحقیق به تاثیر برخی خصوصیات گرد و غبار اتمسفر دشت سیستان بر سلامت ساکنین پرداخته شده است. نتایج کانی‌شناسی نشان از غالبیت کانی‌های کوارتز و کلسیت، و نتایج شناسایی میکروبی نشان از غالبیت گونه‌های باکتریایی و قارچی باسیلوس و آسپرجیلوس در گرد و غبار منطقه دارد. بررسی مطالعات مختلف نشان‌دهنده ارتباط این خصوصیات با سلامت انسان (بخصوص مسائل تنفسی، قلبی و گوارشی) می‌باشند.

شنبه

یکشنبه

دوشنبه

سه شنبه

چهارشنبه

پنجشنبه

  •    شماره تماس:_
  •    شماره داخلی:_
  •    نمابر:_
  •   پست الکترونیک:shahriari.ali@uoz.ac.ir